قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

2841

تاريخ الفي ( فارسى )

راه بر آنجا رفته بر ايشان ريخت . آخر الأمر ، چنين كردند و بر فرنگان بىخبر ريخته آن‌چنان كشش كردند كه از آن ده هزار پياده و سواره معدودى چند از دست غازيان خلاص شدند ، باقى همه به ضرب تيغ بىدريغ هلاك شدند ، و صرصر خان ، حاكم انطاكيه ، را زنده گرفته به حلب فرستادند « 1 » ؛ و چندان غنايم به دست ايشان افتاد كه از شماره بيرون بود . و اين واقعه در ماه ربيع الاوّل اين سال به ظهور رسيد . و ايلغازى را [ 8 ب ] در اين واقعه شعراى عرب و عجم مدحها گفته در آن باب قصايد به نظم آوردند . « 2 » و از جمله وقايع اين سال گرفتن علىّ بن سكمان « 3 » ، شهر بصره را و استيلاى او در آن است . و تفصيل اين مجمل آنكه سلطان محمّد در ايّام زندگانى خود بصره را به امير آقسنقر بخارى داده بود ؛ و وى از جانب خود شخصى را كه مشهور به سنقربياتى « 4 » بود به آنجا فرستاد . و چون سنقر بياتى به بصره درآمد ، با مردم آنجا سلوك هموار مىكرده ، خصوصا با اهل دريا « 5 » بسيار ملايمت مىنمود ، چه مدار آن شهر بر ايشان است . و چون سلطان محمّد وفات يافت ، سنقربياتى را استقلال در حكومت آن شهر به خاطر رسيد . مىخواست كه امير غزغلى « 6 » را ، كه مقدّم تركان اسماعيليه بود و چند سال بود كه امارت حاجّ بصره به او تعلّق داشت ، و هم‌چنين ، امير سنقر آلب را ، كه پيشواى تركان بلدقيه بود ، از ميان بردارد تا تواند در بصره به استقلال حكومت كرد . اتفاقا ، ايشان بر ارادهء سنقر بياتى وقوف يافته ، پيش از آنكه او دست‌بردى بنمايد ، با يكديگر اتّفاق كرده او را به دست آورده در بند كردند . بعد از بند كردن سنقر بياتى ، سنقر آلب در مقام آن شد كه او را بايد كشت . و امير غزغلى به آن راضى نمىشد ، و سنقر آلب را نيز از كشتن او منع مىكرد . آخر الامر ، سنقر آلب به سخن او التفات نكرده سنقر بياتى را به قتل رسانيد . امير غزغلى چون اين حال را مشاهده نمود ، با جمعى اتّفاق كرده سنقر آلب را به عوض سنقر بياتى بكشت و در شهر بصره منادى كرد كه « من سنقر آلب را به عوض سنقر بياتى كشتم . بايد كه هيچ احدى در مقام فتنه انگيختن نشود و هركس به حال خود باشد . »

--> ( 1 ) . ابن اثير در خصوص سرنوشت حاكم انطاكيه مىنويسد : سيرجال ، فرمانرواى انطاكيه ، در اين جنگ به قتل رسيد و سر او به حضور ايلغازى فرستاده شد . - الكامل ، ج 10 ، ص 555 . ( 2 ) . از جملهء اين شعرا ، محمّد بن على احمد بن نزار تنوخى جلى ، مشهور به عظيمى ( 556 - 483 ق . ) همعصر ابن عساكر و سمعانى است . اين دو بيت را ابن اثير در كتاب خود آورده است : قل ما تشاء ، فقولك المقبول * و عليك بعد الخالق التّعويل و استبشر القرآن حين نصرته * و بكى لفقد رجاله الإنجيل ( 3 ) . هر سه نسخه : مسكان . به قياس الكامل و العبر تصحيح شد . ( 4 ) . م : سنقر ساقى ؛ ق : سنقر ياقى ؛ ش : سنقرباقى . ( 5 ) . ساحل‌نشينان بصره ، شايد : مردم مطاره . ( 6 ) . ق : امير عزعلى .